الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

264

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

سنّت خدا بر اين جارى شده است كه در موقع افتادن آتش در چيزى آن را بسوزاند ، و همين طور در ساير امور طبيعى تأثير و تأثّرات را بالمرّه منكر شويم و همه را بلافاصله فعل خدا بدانيم ، و در افعال نيز چنين بگوييم كه حين ارادهء عبد ، خدا فعل مراد را ايجاد مىكند و بلكه بالاتر اينكه گفته شود چون اراده هم فعل است آن را نيز خدا ايجاد مىكند ، پس هيچ فعلى از افعال طبيعى و ارادى نيست مگر آنكه فاعل آن خداست ، و هيچ فرقى بين حركت دست مرتعش و غيرمرتعش وجود ندارد و خدا فاعل و خالق همهء افعال و اعمال است . و در مقابل اين رأى ، تفويض مطلق است ، يعنى اينكه عبد در كار خود آزاد مطلق است و تدبير و ارادهء خدا به هيچ وجه در كار نيست و عبد استقلال تامّ و تمام دارد . هر دو رأى در جانب افراط و تفرط واقع شده‌اند و آيات قرآن مجيد و وجدان و بديهه هر دو را رد مىكند ، و اگرچه بعضى از صاحبان نظريّهء اوّل خواسته‌اند آن را به توحيد ارتباط دهند ، چنان كه از صاحبان نظريّهء دوم نيز كسانى در مقام تنزيه خدا از فعل قبايح بوده‌اند امّا هر دو ، راه را گم كرده‌اند . اين مطلب كه افعال عباد ، عمل خود آنهاست كه قرآن بر آن تصريح دارد و مىفرمايد : « عَمِلوا الصّالِحات » و « يَعمَلونَ السَّيِّئات » ، با توحيد افعالى به معنايى كه ذكر شد ، منافات ندارد و شائبهء شركى در آن نيست ، و استناد همهء افعال به خدا به اين نحو كه هيچ فعلى خلاف ارادهء تكوينى حق واقع نمىشود نيز نه خلاف تنزيه بارىتعالى از قبايح است و نه خلاف اختيار عبد و استناد عمل او به خودش . و بالأخره در اين بحث ، هم تفويضِ مُفَوِّضه با قضا و قَدَر الهى و شرايط و اسبابى كه براى فعل و عمل هست و غالباً از حيطهء قدرت و تصرّفات بشر خارج است و نيز با آياتى مثل « كُلَّ